السيد محمد باقر الصدر ( مترجم : رضا اسلامى )
19
دروس في علم الأصول ( الحلقة الأولى ) ( قواعد كلى استنباط ) ( فارسى )
يكى از معلّمان مدرسهء او مىگفت : « در آغاز ورودم به مدرسه متوجه شدم كه اين بچه مورد احترام خاص مدير است ؛ اما نه به سبب انتساب به خانوادهء بزرگ صدر يا از آن جهت كه پدر خويش را از دست داده و به عنوان فرزندى يتيم بايد بيشتر مورد توجه باشد . سرانجام روزى به مدير برخورد كردم . او به من گفت از شما مىخواهم مانند ساير معلّمان به خوبى با او رفتار كنى . آيندهء درخشانى خواهد داشت و به زودى به درجات بالاى علمى نايل مىگردد . اين تذكر موجب شد كمكم خودم را به او نزديك كنم . ديدم بچهاى است كه در دل آرزوهاى بلند مردان را دارد . وقارى چون وقار بزرگان و نبوغ و هوش فراوانى دارد . هرچه ما در كلاس مىگفتيم ، كمتر از سطح فكرى او بود . هميشه درصدد افزايش معلومات خود و مطالعهء كتب خارجى بود و همه چيز مىخواند . از يكى از همكاران - كه اطلاعاتى راجع به ماركسيسم داشت - چيزى شنيده بود . آن شخص نقل مىكرد كه وى روزى به نزد ما آمد و گفت كه مايل است دربارهء ماركسيسم مطالعه كند من در آغاز نگاه به سن و سال او كردم و مردد شدم كه كتابى دربارهء ماركسيسم به او بدهم . ترسيدم تحت تأثير قرار گيرد . ولى اصرار زياد كرد تا سرانجام بعضى از مجلهها و كتابهاى ساده را به او دادم . بسيار خوشحال شد . خواند و پس آورد و كتاب بالاترى طلب كرد . من پيش خود فكر مىكردم لابد چيز زيادى از آنها نمىفهمد . چون خودم با همهء مطالعاتى كه داشتم گاهى در فهم مطالب مىماندم . تا اينكه روزى سر سخن دربارهء كتبى كه براى مطالعه برده بود باز شد . پس شروع ، به شرح و بسط عقايد آنها با ديدى انتقادآميز كرد و حتى مشكلات را نيز حل كرد . ديدم اين دانشآموز سال سوم دبستان نه تنها متأثر از ماركسيسم نشده ، بلكه همچون نقّادى ماهر به بررسى عقايد آنها پرداخته است . معلم ادبيات براى من مىگفت اگر قوانين دولتى مدرسه نبود ، مدرك ديپلم را با بالاترين نمره به او مىدادم . چهبسا سؤالاتى مىكرد كه من در مقابلش متحير مىماندم كه چه جواب دهم ؟ ناچار به خاطر آنكه درماندگى خود را مقابل بچهها پنهان كنم ، مىگفتم فردا جوابت را مىدهم . معلم درس دينى مىگفت او بايد معلّم اين رشته باشد . نظر ديگر